The Orange

ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم

 

این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام
این بار من یکبارگی از عافیت ببریده ام

 

دل را ز خود بر کنده ام با چیز دیگر زنده ام

عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام

 

ای مردمان،ای مردمان ، از من نیاید مردمی

دیوانه هم  نندیشدآن کاندر دل اندیشیده ام

 

دیوانه کوکب ریخته ، از شور من بگریخته
من با اجل آمیخته ، در نیستی پریّده ام

 

امروز عقل من ز من یکبارگی بیزار شد

خواهد که ترساند مرا ، پنداشت که من نادیده ام

 

از کاسه استارگان وز خون گردون فارغم

بهر گدا رویان بسی من کاسه ها لیسیده ام

 

من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام

حبس از کجا من از کجا ؟مال که را دزدیده ام؟

 

مانند طفلی در شکم ، من پرورش دارم ز خون

یکبار زاید آدمی من بارها زاییده ام

 

چندانکه خواهی در نگر در من که نشناسی مرا

زیرا از آن کم دیده ای من صد صفت گردیده ام

 

در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا

زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام

 

تو مستِ مستِ سرخوشی ، من مستِ بی سر سر خوشم

تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام

 

 مولانا

 

+   یاسمن ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir