The Orange

ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم

کتابخونیA-1

 

خاطرات حوّا

مارک تواین

ترجمه : امیر آقا محمد حسنی

نشر کتاب خانه

 

شنبه

حالا یک روز دارم.دیروز پا بدینجا گذاردم، به نظر خودم که اینطور میرسد و همین جور هم باید باشد چرا اگر پریروزی هم بود من می بایست آنرا به خاطر می آوردم.شاید هم بوده و من یادم نمی آید.باشد اما از این به بعد  حواسم را جمع خواهم کرد تا اگر پریروزی هم بوده یادداشتش کنم. درستش هم این است که فورا دستن به کار شوم و یادداشت بردارم و گرنه ممکن است همه چیز را با هم اشتباه کنم. نمی دانم چرا، ولی چیزی از درونم به من میگوید که این یادداشت ها روزی به کار تاریخ نویس ها خواهد آمد.

احساس میکنم یک تجربه ام یک تجربه محض.گمان نکنم کسی دیگر مثل من چنین احساسی داشته . مجاب شده ام که باید چنین باشد:که من یک تجربه ام فقط همین و دیگر هیچ.

اما یک سئوال؟ اگر من یک تجربه هستم آیا تمام این تجربه ام یا فقط قسمتی از آن.نه!گمان نکنم. بگمانم باید قسمت دیگری هم در کار باشد.من قسمت اصلی این تجربه ام ولی تکه دیگر این تجربه همسهم خودش را در داستان دارد. ولی آیا نقش من در این داستان تضمین شده است؟ یا که باید تلاش کرد تا جایگاهم را حفظ کنم؟ فکر می کنم دومی درست باشد. بله باید جنگید، تضمینی وجود ندارد. غریزه به من می گوید : جاودانه هوشیار باش تا برتر بمانی { برای یک جوان تازه کار به جوانی من جمله خوبیست! }

 

 

+   یاسمن ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir