The Orange

ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم

 

یه موقعی مریم من به من گیر داده بود که من استامینوفن هستم ... من تنها دلیل موجهی که برای رد این ادعاش اوردم این بود که : میبینی که ایجازی که آنجا داره  اصلا با وجود من وراج -, زیاده نویس جور در نمیاد ...

اما الان یه مدتی که فقط، با کم حرف زدن ، با کوتاه نوشتن، حال میکنم ...  با این حال باز هم استامینوفن نیستم.

چیزی توش پیدا کردم که تا حالا نداشتم ... قدیما اگه کم حرف میزدم، جمع و جور مینوشتم ... برا این بود که خودم  رو سانسور میکردم .... ولی الان اینجوری نیست.

 

میگه : نمیخوای از زنبق هایی که امروز خریدی, الان گذاشتیشون رو میز، جلو پنجره,کنار حافظ، بنویسی ؟؟

میگم : من و تو نداریم ..اگه تو دلت بخواد یعنی دل من خواسته .... آره صبحی که داشتم بر میگشتم خونه 3 تا زنبق خریدم 2 تا آبی یه سفید + 1 شاخه مریم ... مریم رو گذاشتم  رو میز ناهار خوری .

میگه : قربون حال کردنت با کوتاه نوشتن ,برم من....

 

 

+   یاسمن ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir