The Orange

ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم

يک تمثيل ... يک نظر

دیروز تو راه پله ها نشسته بودیم (!!!!) من و مریم و گلناز ..گلناز داشت برا مریم شعراشو میخوند و من ساکت نشسته بودم.بعدش که شعر تموم شد ... گلناز مثالی رو که فرناز براش زده بود رو گفت (من جمله ها رو یادم نیست دقیقا) اینکه تو زندگی به جایی میرسی که اتفاق ها ( حادثه ها ، برخوردها ...) تکراری میشن ... مثه وقتی که داری از یه کوه به صورت مارییچ بالا میری ... بعد از اینکه یه دور بزنی باز همون منظره ای می بینی که موقع شروع می دیدیش ... و همین جور به ازای هر دور به اون منظره میرسی ... ولی دیگه خیلی وقت نمیذاری و سریع ردش میکنی .. تا به بالا برسی ....

اما من میگم ..نه!!! به منظره ی ثابت نمیرسیم ... اصلا ... این جهان و آدمای توش خیلی Dynamic  هستن ...هر لحظه با لحظه قبل فرق میکنن ... نمیشه همیشه نسبت به یک مساله خاص یک عکس العمل ثابت نشون داد ... چون یا مساله تغییر کرده .. یا محیط (environment ) ..یا خودت ( person  )  ..پس اگه بخوای به حساب اینکه منظره همون منظره است و بخوای کمتر رو تماشا کردنش وقت بذاری  اون وقت ممکنه وقتی رسیدی اون بالا به این نتیجه برسی ..که هدفت عوض شده و تو توی این مدت فقط به رسیدن به بالا فکر میکردی و ....چیزایی رو ندیدی چیزایی که میتونست بهت زودتر بفهمونه که هدفت عوض شده.

امروز زلزله آمد ... کوه ها (چون درست رو پنجره است میزم و پنجره رو به روی کوه !!!) قبل و بعد از زلزله از این فاصله هیچ تغییری نکردن ... امّا خدا میدونه ...

میدونی منظورم چیه : این که در هیچ چیزی توی زندگی دنبال تکرار نباش.

اگه یه لحظه قشنگ داری ... همون لحظه از تمام قشنگیش استفاده کن ... و همون لحظه به خودت بگو که این لحظه دیگه تکرار نمیشه ... و اینو بپذیر ... قبل از این که اون لحظه تموم شه .

و اگه یه روز ، یه تکرار رو دیدی ... بدون هنوز تو گذشته ای .... هنوز نمیتونی حال رو ببینی ...چون آدما عوض ... چون هیچ آدمی شبیه یه آدم دیگه نیست چون محیط عوض میشه ... حالا خودت احتمال یه رخداد کاملا تکراریو حساب کن ....

 

+   یاسمن ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir