The Orange

ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم

و هيشکی نديد وقتی اينا رو تايپ ميکردم ... يه بغض گنده تو گلوم بود.

Hlv,c lvdl , lv[hk di hljphk hplrhki nhajk ..
این بالایی یعنی من حواسم نبوده که اول فارسی کنم بعد تایپ.یعنی :امروز مریم ، مرجان  یه امتحان احمقانه داشتن ... یه امتاحانی که من داداه بودمش ... آخرین  جمعه ِشهریور 81 ، بعد از اون امتحان ، کلاسای من 1 شنبه صبح بود ... کلاسای مریم روزای فرد بعدازظهر... من تو کلاس یه مارمولک داشتم (حیف که ،بعدا فهمیدم ) و یه بحران .... مریم هم یه عالمه آدم داشت ..سرهنگ ،نیک نیم( (nick nameبقیه یادم نمی آد .. سارا ، البرز ، فریناسپ و ... .

میگم :امروز یه امتاحان احمقانه داشتی .. یه امتاحانی که اشتراکی بود (هیچ وقت تو با امتاحان اشتراکی حال نمیکنی... برا همین میگم امتاحان احمقانه بود.)  ... مرجان بهم گفته بود ولی با این حال بازم بهت زنگ زدم ... نبودی،پیاده روی بودی ، تا ساعت 8 که خونه بودم : هر بار که تلفن زنگ ميخورد (که ماشاالله هم کم نبود.)با خوشبينی فکر ميکردم تویی . نميدونم چرا ولی دلم ميخواست باهات حرف بزنم گرچه هیچ چیزی برای شنیدن نبود ..........................................................................مثل-ِ دیشب که داشتم براتون مینوشتم ... برا مرجان ، تو، گلناز، سحر و الهام ، خیلی دلم میخواست برا بحران هم یه چیزی بنویسم ... ولی دیدم هیچی ندارم و هیچی هم نمیدونم ، فقط تو دلم براش سلامتی و شادی رو آرزو کردم.

مثل-ِ روزایی که احساس میکنی آدما یه جوری دیگه میشن ... آدما رو میبینی ... دردهاشونو رو هم میبینی...زخم ها رو ... آدم های دیگه یی که با فکر التیام به زخم اونها دست میزنن ولی فقط اونو چرکی میکنن ... آدم های دیگه ای که بی تفاوت از کنار درد و زخم میگذرن. آدم های دیگه ای که می ایستند و خودشون رو مسئول میدونن .

مثل –ِ وقتی که میدونی آدمایی که دوسشون رو داری ، یه روز دیگه اینجا (توی این دنیا )نیستن و بعدش احساس میکنی که چقدر دوسشون داری.

مثل –ِ بازم درس نخوندم.

.... و یه عالمه " مثل –ِ " دیگه .

 

حتی یه امتاحان احمقانه هم منو وادار به نوشتن میکنه.....

 

 

+   یاسمن ۱:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir