The Orange

ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم

بازم از این سبز ها ...

پیارسال قبل از خواب داشتم کتاب میخوندم ... صدای وول زدن یه حشده رو مشنیدم که لای عکسا و کارت های رو دیوارم میرفت ... مثه خرمگس بود صداش ... گفتم بیخیاال ترس نداره ... برا امتاحان خودت هم که شده بذار تا بح تو اتقت باشه ... کتابمو میخوندم و سعی میکردم بهش فکر نکنم ...وقتی خواستم چراغو خاموش کنم یه حشره سبز فسفری رو دیدم ... با پیف پاف ... هر چی گشتم پیداش نکردم ... تا خواب میدیدم داه روم راه میره ... صبحش پایین تختم پیداش کردم ... گذاشتمش تو یه کیسه ... هنوز دارمش تقریبا پودر شده ...

الان دوباره یکی از همونا با همون صدا آمد رو پهلوی راستم نشست باز هم فکر کردم خر مگسه ... این باار زنده اش رو گذاشتم تو کیسه .. بدون ترس و آزادش کردم که بره ... آزادی اساس آفرینشه ...

+   یاسمن ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir