The Orange

ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم

 

...and she happily lives ever after!

The End

+   یاسمن ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

سرانجام دفاع از پایان نامه :)

شیرینی دفاع

+   یاسمن ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

Special thanks to Golnaz

+   یاسمن ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

خورشید های من ... گرم تر بتابید !

+   یاسمن ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

تمام ثانیه های کند مثل روزهای کشدار،‌به هر حال می گذرند.

+   یاسمن ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

چیستی هستی

مطمئن نیست که قبلا ها سرش درد می کرده یا نه!

اما از وقتی فهمیده یه غده هم چین ناجور تو سرش در اومده،  تا سرش درد می گیره، میذاره به حساب غده ..

+   یاسمن ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

انگارمعجزه برای آنان که به اواعتقاد ندارند بیش تر رخ میدهد تا آن هاییکه برای او لحظه ها را می شمارند!

+   یاسمن ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

با دقت خیار رو پوست می کنه و پوستا رو میریزه تو بشقاب .. بعد خیار رو می خوره .. نمی دونم چی می شه که بعد ٢٠ دقیقه بشقاب خالی میشه!

+   یاسمن ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

خیلی وقته دیگه از گروه اسمی "تهاجم فرهنگی" استفاده نمیشه!

+   یاسمن ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

به بهانه جواب کنکور ارشد و دکترا!

و این بی عدالتی های کوچیک آدم های درخشانی رو پنچر می کنه!

* من هنوز یادمه که نتونستم عدالت رو برقرار کنم .. :|

 

+   یاسمن ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

برای اولین بار من به عنوان سخنگوی رسمی انتخاب شدم.

تا باشه آدم برا خبر ازدواج سخنگوی رسمی بشه.

گفت اجازه دارم خبر رو broadcast کنم اما فکر نکنم broadcast اینترنتی رو منظور نظر داشته بوده. گرچه عروس و داماد هر دو اهل دنیای کامپیوترن :)

+   یاسمن ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

مشق یا تکلیف ؟

هیچ می دونستین "سرود ملی" به انگلیسی چی می شه؟؟

می دونم دیگه !!! حالا که من به صد بدبختی پیداش کردم همه از قبل می دونستن چیه :(

لیست سرود ملی همه کشور ها

 

 

+   یاسمن ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

بیشتر از داشته هامون، با نداشته هامون زندگی می کنیم.

+   یاسمن ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

فرودگاه

دفعه پیش که من روی این صندلی نشسته بودم ، استاد مشاور دوم و خانومش اونجا نشسته بودن ...

+   یاسمن ٧:۱۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

به تماشای شب

[صدای محیط ، نور محیط ، آماده؟ 3-2-1.]

 

+   یاسمن ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

نمی دونم اگه یه جای دیگه دنیا آمده بودم ...

احتمال این که  دوستان و اطرافیانم میرفتن کشورهای دیگه برای زندگی بهتر! کار بهتر!،‌ تحصیل بهتر!کم تر از الان بود یا بیشتر؟

همین قدر که الان از رفتنشون دل تنگ میشم دل تنگ می شدم؟

قدر الان تو چهار گوشه دنیا دوست و فامیل داشتم؟

من دلم نمی خواد .. تو بهترین لحظه هایی که با همیم به رفتنشون و نبودنشون فکر کنم ... به اینکه چند روز دیگه پرواز دارن .. من نمی خوام.

من دلم نمی خواد وقتی آبی از عروسی الهام می آید این جور بغض داشته باشه که سه روز دیگه دارن می رن !

من دلم نمی خواد دوستم بره چون اونایی که نیستن به اونایی که هستن اولویت دارن ..

من دلم نمیخواد برم. اما شاید اگه یه روزی ببینم این جا می شه جای خالی تموم اونایی که باید باشن و نیستن ... من هم رفتن ترجیح بدم. کوچه ها و خیابون هایی که با هم توش راه رفتیم ..راه رفتیم و راه رفتیم .. . حتی کوچمون رو از وقتی یگانه رفته یه جور دیگه دوست دارم .. یه جوری کمتر. یه جوری انگار که، کوچه تقصیر توست که الان اون نیست ولی من یادشم.

+   یاسمن ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

نرم و آهسته

+   یاسمن ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

انتظار

همیشه اون ١٠٠-١۵٠ تای آخر جون می گیرن!

no way

+   یاسمن ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

2 مرداد گاهی هم مصادف با 23 جولای می شود!

 

+   یاسمن ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

معلق

*آیا قادر خواهیم بود با این واقعیت که "زندگی کوتاه است" کنار بیاییم؟*

*مایا-صفحه 2

یوستین گوردر

+   یاسمن ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

حافظ گفت :

زلف در دست سبا، گوش به فرمان رقیب

این همه با همه در ساخته ای یعنی چه؟

+   یاسمن ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

غلط یاب املایی برای فارسی در Word

مطمئنم وقتی داشتین تو Word تایپ می کردین و می دیدین که Word کلمه های انگلیسی غلط رو بهتون نشون می ده ولی فارسی ها را نه،بعد مجبور می شدین اون متن را چند بار برای یافتن غلط های تایپی چک کنین و در نهایت بعد از تحویل یک غلط از توش در می آمد که یا موجب آبروریزی می شد یا متهم شدن به بی دقتی !صد هزار بار آرزو کردین که ای کاش می تونستم این گزارش رو انگلیسی بدم و یا از اون بدتر اصلا کاشکی من انگلیسی زبون به دنیا آمده بودم و شاید هم می گفتین چی می شد یه غلط یاب املایی هم برا فارسی می بود!

حالا من بهتون می گم هست :) این هم لینکش البته بیشتر از یک غلط یابه می تونه منو ها رو هم فارسی کنه ولی برا من نقش غلط یاب رو داره !

راستی !!! حتما باید Office 2003  نصب داشته باشین تا این فایل نصب بشه. اگه 2007 دارین، یه Word 2003 کنین (نیازی به حذف 2007 نیست) بعد LIP.EXE را نصب کنین وقتی دیدین که تو محیط 2003 غلط یاب فعال شده، می تونین Word 2003 را حذف کنین ( Language tools 2003  را بگذارین بمونه!) حالا تو محیط 2007 هم غلط یاب فارسی دارین :)

+   یاسمن ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

*به عاشقی گفتند :" اگر دعایت مستجاب بُوَد، چه دعا می­ کنی؟"
گفت: "برابری و یکسانی محبت و دوستی میان من و محبوب، تا در پنهان و آشکار یک دل باشیم."
*

* از کتاب دانه دانه می چینم

 

گزیده کشکول شیخ بهایی

+   یاسمن ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

تغییر قالب به منظور اعمال نوآوری :)

+   یاسمن ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

از این که چقدر به مرگ نزدیکم تعجب می کنم!

+   یاسمن ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

به بهانه نامه حلالیت طلبی سهیلا!

سهیلا براام تعریف کرد که عکس العمل ملت به ای-میل حلالیت طلبی اش چگونه بوده :)

 آدم هایی که منتظر یه اشاره بودند که دوباره به مسخره بازی قبلیشون ادامه بدن!
آدم هایی که فکر کردن می خواد خود کشی کنه.
 آدم هایی که فکر کردند می خواد بره مکه.

نمی دونم چند نفر فکر کردن که سهیلا واقعا ازشون خواسته که ببخشنش!!! 

+   یاسمن ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

عدالت

واقعا برقرار کردن عدالت خیلی سخته ...

می خواستم یه مشت نمره رد کنم برای ۶-٧ جلسه ای که باهاشون بودم !

سخت ترین قسمتش اون جایی بود که چهار نفر نمره قبولی نگرفتن و مننمی دونستم باهاشون چی کار کنم! ( بعد از اعمال ارفاق) .. حرف های آدم های مختلف می آمد تو ذهنم :

١. اگه استادهای قبلی انداخته بودنشون الان وضعشون این نبود. خیانته به شاگرد و پدر و مادر و جامعه ...

٢. اینا اگه می خواستن یاد بگیرن تا الان یاد گرفته بودن!! چرا می خوای بندازشون ؟ که یه ترم اون شهریه آن چنانی رو بدن و با یه استاد نمره بده درس رو پاس کنن و برن ؟

٣. تو بندازشون اما اینا اکثرا پارتی دارن، زنگ می زنن و وادارت می کنن پاسشون کنی.

۴. آخه شش جلسه چی بوده که کسی بخواد مشتاق بشه و  شروع کنه به یاد گرفتن ..

۵. به تو چه می خواستن درس بخوونن!

خلاصه خیلی سخت بود .. شاید برای خلاصی خودم به همه افتاده ١٠ دادم . اما حسابی لمس کردم که عدالت برقرار کردن سخته. عجیب.

قاضی ها چی می کشن !!!؟؟؟

+   یاسمن ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

نمی دونم مزیتشه یا عیبشه که هیچ چیز تا ابد دوام نمی آره! یا همونNothing lasts forever !

دوست ندارم بعضی چیزا تموم شن!

دوست بعضی چیزا تموم شن!

+   یاسمن ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

روز امتحان عملی!

نمی دونستم به یه چیزی خیلی حساسم : استفاده از گریه برای پیشبرد امور!

اما نه اینقدر که وقتی دیدم دختره گنده با اون همه فیس و افاده داره سعی میکنه ( یا به نظر می رسید که داره سعی می کنه) بعد از شنیدن نمره اش اشکاش رو جمع می کنه تو چشاش، عصبانی شم و از جام پا شم و تقریبا داد بزنم : من برای گریه به کسی نمره نمی دم!

خودم یادم رفته بود، مریم امروز یادم انداخت! می گن حافظه های جانبی کندن اما بهتر از هیچی ان :-) 

خلاصه که برخورد خشنی کردم ! البته این تنها برخورد خشن اون روزم نبود!

برخورد خشن دوم‌:‌ نامزد دختره آمد که  شروع کنه به چونه زدن برا نمره٬ خیلی حاضر جوابانه بهش گفتم : شما لازم نیست برا ایشون نمره بگیرین. اگه اینقدر بزرگ شدن که همسر آینده شون رو انتخاب کننُ حتما می تونن نمره حقشون رو هم بگیرن !

حرصم در می آد!  یعنی که چی انگار نامزدشون و زنشون٬ دختر کوچولوشونه که باید دم به دقیقه هواشون رو داشته باشن! به جای این که کمکشون کنن که خودشون بتونن گلیمشون رو از آب بکشن بیرون بدتر برا خودشون کار درست می کنن و بعد از یه مدت میبینن که ای دل غافل شریک زندگیشون به جای این که یار و همراشون باشه شده وبال گردن!!!

البته آخرش نامزد محترم آن شاگرد محترمُ حرف هایش را زد!!! گر چه آب در هاون کوبید چون نامزد محترمش امتحان کتبی شو بالای ۴۰ نشد !

 

 

+   یاسمن ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

عادت!

ننوشتن هم مثل نوشتن عادت می شه :‌‌ )

یعنی  هر چی بیشتر ننویسی، بیشتر ننوشتنت میاد! یعنی هر چی بیشتر بنویسی، بیشتر نوشتنت میاد!

چی عادت نیست؟ چیه که قابلیت عادت شدن رو نداره؟ شاید بهتر باشه که بگم :  چیه که ما قابلیت عادت کردن رو نمی تونیم بهش بدیم؟

من اون دست چیزا رو دوست دارم!

مثل نوشتنی که از رو عادت نیست!

مثل دوست داشتنی که از رو عادت نیست!

مثل غذا خوردنی که از رو عادت نیست!

مثل عبادتی که از رو عادت نیست!

+   یاسمن ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

خواهر کوچیک من !

وقتی به دنیا آمد، کلاس اول بودم! ... وقتی کلاس اول رفت، سوم راهنمایی بودم! .. وقتی کلاس پنجم بود، کنکور کارشناسی داشتم ..  امروز کنکور کارشناسی داشت..خواهر کوچیک من !

+   یاسمن ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

تابستان

+   یاسمن ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

اگه یه روزی ..

به اون انعطاف پذیری که فکرش رو می کردم نیستم .. از زمان جا موندم .

+   یاسمن ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

بازی

هنوز هم مامان بازی می کنیم .. بدون هیچ قرار دادی قبلی .. نقش ها رو می پذیریم ... وقتی خسته می شیم  ، دوباره می شیم خودمون و میگیم : هی تو هم خوب پایه چرت و پرت گفتنی ها!!! و تا مدت ها به خودمون می خندیم ..

چند وقته که فکر می کنم پشت این مسخره بازی ها واقعا یه چیز های دیگه ای نهفته است .... مثل حرف هایی که باید زده می شده .

+   یاسمن ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

فراخوان جمله سازی-1 !

لطفا با کلمات net، channel و passage جمله بسازید! با هر کلمه حداقل سه جمله .. پیشاپیش سپاسگذارم !(جمله انگلیسی باشه ها! )

برای تست لازم دارمشون !!!

+   یاسمن ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

یاسمن امروز سومین لوح تقدیرش رو دریافت کرد.

لوح تقدیر اول : کلاس چهارم دبستان برای شاگرد اول شدن ( به رو خودتون نیارین که چرا تا قبلش لوح نگرفته بوده!)

لوح تقدیر دوم : کلاس پنجم دبستان برای فارغ التحصلی (یعنی با کارنامه نهایی یه لوح هم دادند!)

و اما لوح تقدیر سوم رو گرفتم چون به عنوان فردی که بالاترین سطح همکاری را در پروژه های آزمایشگاه داشته شناخته شدم :) البته معیار های دیگه ای مثل اخلاق هم توش موثر بوده ! وقتی استاد معیار ها رو گفت، پرسید به نظرتون کی انتخاب شده؟‌دو نفر منو گفتن :) البته من خودم اون موقع خندیدم و گفتم به خاطر ساقه طلایی اینو میگین دیگه؟؟؟ آخه وقتی از در آزمایشگاه می رم بیرون بقیه ساقه طلایی ام رو می گذارم واسه باقی مونده ها :) چقدر بخشنده ام من !!! (و این که سر یکی از پروژه های مشترک آنقدر ساقه طلایی به خوردشون دادم که ... )

تازه اشم فراتر از لوح تقدیر یه کادو هم گرفتم که باز کردنش کلی هیجان داشت .. از بالا که باز کردم فقط بالای جعبه معلوم بود که روش نوشته بود MEET YOU IN THE AIR !

اما همه اینا رو گفتم که بگم :  من استاد راهنمام رو قبول دارم و دوستش دارم و تحسینش می کنم به خاطر این که تونست این آزمایشگاه را به قول خودش به زور راه بندازه و برای حفظش به ما اطمینان کرد .. به خاطر این که مثل بقیه آزمایشگاه هایی که هر روز ازشون می شنوم، توش خبری از جناح بندی و خاله زنکی و زیر آب زنی نیست !  برای این که استادمون برا تک تکمون ارزش قایله !به خاطر این که برا هر مقاله ، سمینار یا پایان نامه وقت می گذاره و تصحیحشون می کنه ! برا این که وقتی نا امید میشیم می دونه چی بگه که روحیه امون رو به دست بیاریم . برا اینکه وقتی می خندیم واقعا باهامون می خنده :)

بعضی وقتا واقعا نمی دونم چه جوری باید مراتب تشکر و احترام را انجام داد ... الان اگه دکتر این رو بخونه می گه : تو پایان نامهم ات رو تموم کن .. خودش بهترین تشکره !!! اما کو تا پایان نامه من تموم شه :)

پی نوشت : بهترین پایان نامه هم جایزه و لوح گرفت. یه جایزه دیگه هم بود که هیشکی واجد شرایطش نبود .. برا بهترین طرح پژوهشی :)

 

+   یاسمن ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

همیشه که درس نمی خونیم تو آزمایشگاه! -1

دیروز چگونه یک لپتاپ Apple داشته باشیم ؟! رو به یه "اپل" دار نشون دادیم و متعاقب اون بحث رسید به بحث همیشگی لپ تاپ کی بهتره :)

جناح بندی ها سه سوت انجام می شه "دل" دار ها می رن تو یه گروه ، من و "اپل"  هم یه گروه . اولین ضربه رو من میزنم : این لپ تاپی که سعی شده به "اپل" تغییر هویت پیدا کنه یه "دل" بوده .. اگه "دل" خوب بود ، هیچ وقت صاحبش نمی آمد "اپل"ش کنه!

ضربه های بعدی اصلا قانع کننده نیست .. مثلا می خوان لپ تاپ من رو از رو میز بندازن پائین تا ببینم که "سونی" چقدر بیخوده .. یا این که دنبال دریل می گردن (همونی که دیروز سقف راهرو را باهاش سوراخ کردن تا دوربین مدار بسته کار بگذارن .. والان از ئوالاتی که داریم اینه که تو آزمایشگاه رو می تونن ببین یا نه! ) که لپ تاپ رو باهاش سوراخ کنن .. خلاصه کلی بی فرهنگ بازی..

بعد که جو  آروم می شه یاد فیلم مصاحبه با علی کوچولو می افتم ..  بعد از اینکه همه چی آماده می شه صداشون می کنیم(من و چکاوه (=آبی) ) .. دوست داشتم می دیدینشون که چقدر حالت چهره هاشون عوض میشد.(من ازشون عکس گرفتم .. به دلایل امنیتی از گذاشتن عکس معذورم! ) تو همین گیر و دار یکی اومد در آزمایشگاه رو باز کرد (مانیتور دقیقان رو به در بود) اولین چیزی که احتمالا دید یه مانیتور بود و ۴-۵ تا کله که رفتن توش .. یه چیزی پرسید (مثلا :‌استاد ... این جا سر نزدن؟ ) وضعیت کله ها خیلی کم تغییر کرد - جواب خیلی خلاصه ای گرفت-آهنگ علی کوچولو داره پخش می شه-  و من دیدم که وقتی داشت در رو می بست از خنده ریسه بود .. این شخصیت مهم مدیر گروهِ گروه برق بودن ...

دست آخر که هر کی سر جاش نشسته و  محض پر کردن سکوت ، آهنگ the words I Love you  کریس دی برگ + آریان گوش پخش میشه و هر از گاه یکی باهاش شروع می کنه زمزمه،  تازه مزدوج آزمایشگاه برای بار چندم بهمون تیکه می اندازه که شماها هیچی از عشق نمی فهمین و ...

+   یاسمن ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

خلا’

+   یاسمن ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

دیر یا زود - سخت یا آسان

براتون نگفتم اون موقع که می خواستیم استاد مشاور دوم بگیریم با چه اکراهی قبولش کردم .. و وقتی پروپوزالمون رو خوند و نظر داد من چه جبهه بدی گرفتم ..

براتون تگفتم اون موقع که داشت دنیام منقبض می شد .. یهو یکی رو دیدم که سرعت انقباض رو کم کرد.. 

اون موقع یادم افتاد که قسمتی از ارزش آدم ها به شرایطی بستگی داره که توش اون ها رو میبینیم! اون موقع شرایط چرخیده بود .. با اینکه شنبه بود .. با این که هنوز من شاگرد بودم  .. اما دیگه کلاس های خواب آور در کار نبود .. و من اون موقع فهمیدم که اون آدم آنقدر ها هم که من همیشه فکر می کردم بی خاصیت و بی فکر نبوده!

دیدین موقع وصل شدن به  "گوگل تاک" ایمیل های جدید رو دونه دونه نشون می ده با چند خطی از اولش .. توی همون چند خط دیدم، توی همون زمان کوتاه .

 اما براتون می گم که استاد مشاور دوم هم رفت.

+   یاسمن ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

دیر یا زود - سخت یا آسان

نادر ابراهیمی هم رفت ...

+   یاسمن ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

با تمام سادگیش خیلی خاص بود .

نه زیاد بالا رفتیم .. نه زود راه افتادیم .. نه همه اعضای با صمیمی بودیم .. حتی همه رو نمی شناختیم !!

اما خوش گذشت .. فکر کنم به خاطر این بود که احترام هم رو داشتیم .. احترام سکوت اختیار کردن همدیگر رو! احترام با هم بودن یا نبودن همدیگر رو. هر کی سرش به کار خودش بود ولی هوای همه رو داشت.

+   یاسمن ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

کاشکی نورش یه ذره بیشتر بود .. نه فقط به خاطر عکس ها که تیره شدن.

+   یاسمن ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

پیاده روی خیابان ولی عصر - بارون دونه درشتِ هر از گاه  - حرف های کهنه - بادکنک های رنگی - کیف سنگین - کفش ناراحت

+   یاسمن ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

من

دیدم چه فایده داره نوشتنش همیشه از یک شروع می شه و به یک ختم می شه.
 مهم نیست که وسطش چند تا * یک به سه" و "سه به شش" و "شش به هشت" و "هشت به نه" و بعدش "نه به هفت" و "هفت به پنج* و *پنج به دو* رخ بده.آخرش یکه. حتی اگه دو تا باشه.

می دونی همین یک همیشه کار رو خراب می کنه. اگه این یک هی خودشو تو چشم نمیکرد ..

+   یاسمن ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

چند تا چیز خیلی بده. آنقدر بد که نمی دونم باهاشون چه کار باید کنم!


 اینکه وقتی وبلاگ یه آشنا رو پیدا می کنم و بی اجازه وارد مکان امنش می شم :(

 اینکه وقتی نتایج کنکور می آد .. نمی تونم زنگ بزنم بپرسم که چی شد نتیجه :(

این بالا یی ها مقدمه ای بودن بر اون حالات پیچیده تر!

+   یاسمن ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

پرندیات

* وقتی صفر را منهای سه کرد دو دل بود که سه می شه یا صفر!!
*‌هنوز مثل خیلی های دیگه نمی تونه با آرایه ها کار کنه!!
* صبح زود پا شدن و صبحانه نون بربری و چایی خوردن هم کیف داره :)
* هنوز همون شغلی رو که تو مهدکودک انتخاب کردم رو به بقیه شغل ها ترجیح می دم :)
 و من معتقد تر شدم به این که هر کاری کنی با بقیه سرت می آد.
          *  کشف روابط انجام شده!
          *  آب میوه خورده می شه!
*‌هنوز کلی هیجان دارم!
* اینحا رو کشف نکنین لطفا!

+   یاسمن ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

چرندیات

 

* دیروز تک تک دکمه های کیبورد رو جدا کردم٬ با آب و مایع ظرفشویی شستمشون و بعد هم با لذت تمام گذاشتمشون سرجاش!! بدون تلفات :)

* باز هم خونه روبرویی عروسی .. دوباره کامران-هومن گذاشتن! خیلی هیجان زده ان! فکر کنم تا حالا عروسی نرفته اند! صدای نعره ماشالا گفتشون چارچوب پنجره رو می لرزونه! الان آهنگ سپیده  گذاشتن!! شاید اسم عروس سپیده است!  بگذریم.. ایشالا خوش بخت باشن :)

* الان یه کد بامزه نوشتم که خودم کیف کردم :)

+   یاسمن ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

اولش سخته
وقتی رو می گم که وارد یه محیط جدید می شی .. در و دیوار غریبه ان چه برسه به آدم هاش!

کم کم شیرین می شه
وقتی رو می گم شروع می کنی به شناخت آدم هاش .. به قلق قفل در !

کم کم سخت می شه
وقتی بهت اعتماد می کنن و اون وقت تو خیلی چیزا رو راجع به اکثریت میدونی .. بدخلقی هایی که تا دیروز بی دلیل به نظر می رسیده٬ رو می فهمی !

حتی سخت تر می شه
وقتی جز اون محیط می شی و به گوشت میرسه که راجع به تو چی فکر می کنن. حالا باید حساب تک تک لبخند ها تو داشته باشی!

+   یاسمن ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

 یک
یک به دو
دو به دو
دو به سه
سه به سه
سه به یک
یک

+   یاسمن ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

تو تهران وحشتناک تند می گذرد!

+   یاسمن ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir